رفتن به محتوای اصلی
امروز: ۰۵:۳۸:۴۰ ۲۰۱۹/۱۱/۱۲     ورود
EN - FA

برای تبلیفات در سایت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای تبلیفات در سایت

 

 

 

 

 

 

 

 

برای تبلیفات در سایت

kholasehketabosulmovafagheyat

موفقیت چیست؟ نمی توانید آنچه را تعریف نکرده اید به دست آورید. یکی از رایج ترین اشتباهات این است که فکر کنیم موفقیت فقط خاصه نوابغ است. جادویی در کار است و همه نمی توانند به موفقیت برسند. اغلب افراد تصویر مبهمی از موفقیت دارند و آن را در قالب هایی همانند ثروت بیل گیتس، اندام آرنولد، هوش اینشتین، توانایی ورزشی مایکل جوردن و غیره جستجو می کنند. در حالیکه این ها بی معنی است اگر شما بخواهید یکی از این اشخاص باشید، در حقیقت تقلید بدی از آنها خواهید بود و امکان تبدیل شده به کسی را که می خواهید به او تبدیل شوید از دست می دهید.

برای موفق شدن به دو چیز احتیاج دارید:

۱- تصویری درست از موفقیت

۲- دستیابی به اصول لازم برای رسیدن به آن

به نظر من موفقیت یعنی اینکه بدانید در زندگی چه هدفی را دنبال می کنید، به حداکثر توانمندی های خود دست پیدا کنید و بذرهایی کشف کنید که به دیگران فایده برساند. پس موفقیت یک سفر است، نه یک مقصد. وقتی موفقیت را یک سفر دانستید هرگز خود را در موقعیتی نمی یابید که به خواسته های خود رسیده باشید و درست در لحظه ای که برای یافتن هدف خود اقدامی صورت می دهید، رشد می کنید و گامی در جهت حداکثر کردن توانمندی های خود بر می دارید و به یک فرد موفق تبدیل می شوید.

جنبه های موفقیت:

۱- هدف و مقصود خود را بشناسید: تردیدی وجود ندارد که نمی توانید در بهترین حد خود قرار بگیرید مگر آنکه در زندگی هدفی را دنبال کنید. هر کسی در زندگی ماموریتی دارد. هر کس باید هدفی را جستجو کند که به موفقیت برسد. بنابراین هرکس وظیفه ای منحصر به فرد دارد که باید آن را به انجام برساند. برای شناسایی مقصود و رسالت خود این سوالات را از خود بپرسید: دنبال چی می گردم؟ همه ما آرزوهایی داریم، آنها را پیدا کنید. چرا خلق شدم؟ همه ما استعدادها، پس زمینه و آینده متفاوتی داریم. آیا به توانمندی های بالقوه خود ایمان دارم؟ اگر باور ندارید که توانمندی های بالقوه دارید، هرگز برای دسترسی به آن کاری نخواهید کرد. کی شروع کنم؟ پاسخ این است، همین حالا.

۲- بر توانمندی های خود بیفزایید: معیار واقعی موفقیت، نسبت میان آن کسی است که می توانیم او شده باشیم و آن کسی است که حالا هستیم. به عبارت دیگر موفقیت با رشد و افزودن بر توانمندی های بالقوه ما رابطه دارد. هنری فورد می گوید: کسی وجود ندارد که نتواند بیش از حدی که فکر می کند کاری انجام دهد. برای رسیدن به توانمندی های بالقوه خود به توصیه های زیر عمل کنید:

الف- روی یک هدف اصلی متمرکز شوید: به همین دلیل است که پیدا کردن هدف و مقصود در زندگی مهم است. وقتی هدف را پیدا کردید ببینید برای رسیدن به آن حاضرید چه چیزهایی را از دست بدهید. بدون از خودگذشتگی موفقیتی در زندگی حاصل نمی شود.

ب- به رشد و بهبود پیوسته توجه کنید: همه روزه می توانید اندکی از روز قبل خود بهتر شوید.

پ- گذشته را فراموش کنید: شاید شما در زندگی اشتباهات فراوانی کرده باشید. شاید گذشته دشواری را پشت سر گذاشته باشید. مهم نیست به آینده فکر کنید. اجازه ندهید مشکلات گذشته مانع پیشرفت شما بشوند.

ج- روی آینده متمرکز شوید: خواه هشت ساله باشید، یا هجده ساله، چهل ساله یا هشتاد ساله، شما هنوز جا دارید که پیشرفت کنید. می توانید فردا بهتر از آنچه امروز هستید بشوید.

۳- بذرهایی بکارید که به دیگران کمک کند: برای رسیدن به موفقیت باید به دیگران هم کمک کنید. مقصود زندگی انسان خدمت کردن، ابراز محبت و کمک به دیگران است.

به کدام سمت باید بروم؟

 

نمی توانید به مکانی دورتر از آنچه رویایتان شما را به آنجا می برد، بروید.

همانطور که پیش از این گفتیم موفقیت یک سفر است. شما ناگهان موفق نمی شوید. ناگهان به هدف خود نمی رسید. نباید بدون اینکه مقصدی را در نظر بگیرید حرکت کنید. باید بدانید به کجا می روید و در آن مسیر به حرکت درآیید. به عبارت دیگر باید رویای خود را کشف کنید.

قدرت یک رویا: من معتقدم هریک از ما رویایی در دل خود داریم و آن چیزی است که برای آن متولد شده ایم. رویا ما را در مسیر موفقیت به حرت در می آورد. هنری فورد از کودکی به مکانیکی علاقه داشت و در زمینه موتورها مطالعه می کرد. رویای فورد این بود که برای همه مردم اتومبیل ارزان قیمت تولید کند و این کار را کرد. همه فورد را یک نابغه می دانند ولی بزرگ ترین سرمایه او رویایش بود که به آن تحقق بخشید.

رویا برای ما کارهای زیادی صورت می دهد:

۱- رویا به ما جهت می دهد: رویا در حکم قطب نمایی است که جهت سفر ما را مشخص می کند و تا زمانی که مسیر درست را مشخص نکرده ایم، نمی دانیم آیا در جهت درست حرکت می کنیم یا نه.

۲- رویا توانمندی های بالقوه ما را افزایش می دهد: با داشتن یک رویا خود را توانمندتر می بینیم و احساس می کنیم که می توانیم در جهت تحقق خواسته هایمان حرکت کنیم. هر چه رویایمان بزرگ تر باشد توانمندی های بالقوه مان رشد بیشتری می کند.

۳- رویا به ما کمک می کند تا اولویت بندی کنیم: رویا به ما امکان می دهد تا همه کارهایمان را اولویت بندی کنیم و هر کاری را بسنجیم که آیا این کار به تحقق رویای ما کمک می کند یا نه.

۴- رویا به ارزش کارمان می افزاید: رویا همه کارهای ما را به دلیل این که به تحقق رویایمان کمک می کنند، ارزشمند می سازد.

۵- رویا آینده ما را رقم می زند: وقتی رویائی در سر داریم فقط نظاره گر نیستیم بلکه نقشی پویا در شکل دادن به معنای زندگی خود ایفا می کنیم. در این دنیا مهم نیست که ما کجا هستیم، مهم این است که در چه جهتی حرکت می کنیم.

نقش شکست و ناکامی در موفقیت

 

تا نخواهید که شکست بخورید موفق نخواهید شد.

ادیسون می گوید، شکست ناشی از غرور و تکبر است. مردم تلاش نمی کنند زیرا در غرور و تکبرشان گمان می کنند بدون تلاش هم موفق می شوند. شکست بهایی است که برای رسیدن به موفقیت پرداخت می کنیم. اگر بتوانید نظرتان را درباره شکست تغییر بدهید می توانید به تلاش ادامه دهید و سرانجام خواسته های خود را تحقق بخشید.

هفت اصل در مورد شکست:

۱- مردم فکر می کنند که شکست اجنتاب پذیر است... این طور نیست: همه شکست می خورند و مرتکب اشتباه می شوند. انسان جایزالخطاست. این قوانین را در مورد شکست به یاد داشته باشید: ۱- شما درس هایی خواهید آموخت-۲- اشتباهی در کار نیست، آنچه هست درس است-۳- درس آن قدر تکرار می شود تا فرا گرفته شود-۴- اگر درس های ساده را فرا نگیرید، سخت تر می شوند-۵- زمانی می فهمید یاد گرفته اید که اعمالتان تغییر کند.

۲- مردم فکر می کنند که شکست یک رویداد است... این طور نیست: اگر در امتحانی مردود می شوید، بدین معنا نیست که در رویکردی یکباره ناکام شده اید بلکه در فرآیندی که منتهی به امتحان شده است کوتاهی کرده اید.

۳- اشخاص گمان می کنند شکست عینی است... این طور نیست: تحقیقات نشان داده است که کارفرمایان برای رسیدن به موفقیت به طور متوسط ۳/۸ بار شکست می خورند. اما تحت تاثیر شکست متوقف نمی شوند زیرا موفق نشدن موقتی را یک شکست ارزیابی نمی کنند.

۴- اشخاص فکر می کنند که شکست یک دشمن است... این طور نیست: برای موفق شدن باید با ناکامی ها روبه رو شد. وقتی به خود اجازه می دهیم که شکست بخوریم، همزمان با آن به خود فرصت موفق شدن می دهیم.

۵- اشخاص فکر می کنند که شکست جبران ناکردنی است... این طور نیست: در تگزاس حرفی است که از قدیم می زنند: مهم نیست که چقدر شیر به زمین می ریزد، به شرط آنکه گاوتان را از دست ندهید. به عبارت دیگر اشتباه قابل جبران است. اگر کارهای احمقانه صورت نگیرد، کارهای هوشمندانه هرگز تحقق پیدا نمی کنند.

۶- اشخاص فکر می کنند شکست داغ ننگ است... این طور نیست: شکست مانند پیروزی روح و روان را تکان می دهد ولی اجازه ندهید شما را به زیر بکشد. هر شکست را قدمی در جانب رسیدن به موفقیت ارزیابی کنید.

۷- اشخاص فکر می کنند شکست قطعی است... این طور نیست: حتی چیزهایی که به نظر می رسد شکست عظیم است نباید مانع پیشرفت و ترقی شما شود. شاید فقط راهکار اشتباه بوده است.

شکست را در بر بگیرید: چگونه می توانید به خودتان کمک کنید تا تعریف جدید از شکست را بیاموزید و برداشتی متفاوت درباره شکست و موفقیت به دست آورید؟ با اشتباه کردن. در پروژه بعدی به خود امکان اشتباه منطقی را بدهید. برای رسیدن به موفقیت انتظار چند اشتباه را دارید؟ بیست؟ پنجاه؟ به خودتان سهمیه ای بدهید و قبل از رسیدن به موفقیت این اشتباهات را مرتکب شوید. اشتباه در نهایت بهایی است که در سفر به سوی موفقیت پرداخت می کنید.

چگونه شروع کنیم

 

اولین قدم به سوی موفقیت برخورد عالی با خویشتن است. اغلب فکر می کنند که رهبری به معنای تصمیم گیری خوب در هر روز زندگی است و این درحالی است که فقط در زمینه های مهم زندگی چند تصمیم مهم بگیرید و بعد به طور روزانه براساس این تصمیمات عمل کنید. مثلاً اول سال شما تصمیم می گیرید ورزش کنید و در تمام طول سال باید این تصمیم را عملی کنید.

ابتدا خودتان را رهبری کنید: اگر می خواهید بر دیگران نفوذ کنید، همیشه باید ابتدا خودتان را رهبری کنید. اگر نتوانید، اعتباری برای شما باقی نمی ماند.

اگر می خواهید موفق باشید به این هفت مورد توجه کنید:

۱- احساسات خود را مدیریت کنید: کسی دوست ندارد با شخصی که مهار احساساتش به دستش نیست و هر لحظه مثل یک بمب ممکن است منفجر شود، رفت و آمد کند. رهبران موفق می دانند که چه زمانی احساسات خود را بروز دهند و چه زمانی بروز ندهند. در بروز احساسات ابتدا حال و روز دیگران را در نظر بگیرید.

۲- زمانتان را مدیریت کنید: تا زمانی که برای خود ارزش قائل نشوید، برای زمانتان ارزش قائل نخواهید شد. تا زمانی که برای زمان خود ارزش قائل نشوید کاری با آن انجام نخواهید داد. در واقع اشخاص با پول بهای اشیاء را نمی پردازند بلکه با زمان این بها را می پردازند وقتی می گویید در مدت پنج سال آن قدر پس انداز می کنم که یک خانه بخرم؛ این خانه پنج سال برای شما هزینه می برد. بیاندیشید که چه چیزی ارزش آن را دارد که زندگی تان را صرف آن کنید تا بتوانید زمانتان را مدیریت کنید.

۳- اولویت ها را در نظر بگیرید: یک ضرب المثل می گوید اگر دو خرگوش را دنبال کنید، هر دو از دستتان فرار می کنند. کارهای خود را اولویت بندی کنید. باید نظم داشته باشید. کارهایی را انجام دهید که به رشد شما کمک می کند. بقیه کارها را به دیگران واگذار کنید. برای اینکه به سطوح بالاتر حرکت کنید باید از کار عمومی به کار تخصصی برسید.

۴- انرژی خود را مدیریت کنید: به سه شکل انرژی شما هدر می رود:

الف- فعالیت بدون داشتن جهت و مسیر

ب- مسئولیت پذیری بدون اقدام کردن

ج- کشمکش بدون راه حل

۵- افکار خود را مدیریت کنید: بزرگترین دشمن فکر کردن، داشتن مشغله فکری است. سه یا چهار مورد مهمی را که به برنامه ریزی و پردازش فکری نیاز دارد یادداشت کنید و روزی نیم ساعت به آنها فکر کنید.  مکانی را برای فکر کردن در نظر بگیرید. مثلاً صندلی در محل کار بگذارید و فقط موقع فکر کردن روی آن بنشینید.

۶- حرف هایتان را سبک و سنگین کنید: قدرت کلمات بسیار زیاد است. کلام می تواند ارتشی را از حرکت باز بدارد. می تواند شکست را به پیروزی تبدیل کند و امپراتوری را نجات دهد. اگر حرف ارزشمندی دارید که بزنید، آن حرف را بزنید و اگر ندارید، بهتر است سکوت کنید.

۷- زندگی شخصی خود را مدیریت کنید: اگر در خانه موفق نباشید، تاثیرش در محیط کار هم مشهود خواهد بود. سالها تعریف من از موفقیت این بوده است که نزدیکان مرا دوست بدارند و به من احترام بگذارند. این از هر چیز دیگری مهم تر است. من عشق و احترام همسر، فرزندانم و نوه هایم را می خواهم. بعد از آن می خواهم در جایی که کار می کنم موفق شوم.

چگونه با دیگران به خوبی کار کنم؟

 

اگر بگوییم که توانایی کارکردن با دیگران مهم ترین رکن موفقیت است، اغراق نکرده ایم. وجه تمایز میان مدیران موفق و مدیران ناموفق در مهارت کار کردن با دیگران است. فروشندگان برجسته می گویند که داشتن علم و شناخت درباره اشخاص مهم تر از داشتن علم و شناخت درباره کالاست. داشتن مهارت هایی درباره کارکنان و اشخاص مهم ترین عامل موفقیت است. اگر بتوانید نظر موافق دیگران را جلب کنید به موفقیت می رسید.

شما چگونه آدمی هستید؟ بعضی از ارزش های دیگران می کاهند و فقط به خودشان می اندیشند و دیگران را به زیر می کشند. برخی دیگر بر ارزش های دیگران می افزایند و بارشان را کاهش می دهند.

در زمینه رهبری با توجه به اینکه دیگران را بالا می کشیم یا تنزل می دهیم با چهار گونه از مردم روبرو هستیم:

۱- بعضی ها چیزی بر زندگی می افزایند- از آنها لذت می برم: این ها آرزوی کمک کردن به دیگران را دارند و زندگی دیگران را خوشایندتر می کنند. آنها با عمد و قصد این کار را می کنند. زیرا افزودن به ارزش دیگران مستلزم آن است که کسی چیزی از خود مایه بگذارد.

۲- بعضی ها از زندگی چیزی می کاهند- آنها را تحمل می کنیم: این افراد نه تنها از بار ما نمی کاهند بلکه بر فشار باری که داریم می افزایند. نکته تاسف برانگیز این است که کارشان معمولاً از روی عمد و قصد نیست.

۳- بعضی ها چیزی را در زندگی ضرب می کنند- برایشان ارزش قائل هستیم: هرکسی می تواند یک افزاینده باشد، کافی است این میل در ما وجود داشته باشد. هرچه استعداد و منابع یک شخص بیشتر باشد توانایی او برای یک ضریب شدن افزایش می یابد.

۴- بعضی ها چیزی را در زندگی تقسیم می کنند- از آنها اجتناب می کنیم: آنها به شدت مخرب هستند، زیرا از روی عمد اقدام می کنند و زندگی دیگران را خراب می کنند.

اگر می خواهید دیگران را بالا بکشید، نکات زیر را به یاد داشته باشید:

- بالابرنده ها از تشویق های روزانه استفاده می کنند: دیگران را تشویق کنید و این کار را همه روزه انجام دهید.

- اعتلاء دهندگان به تفاوت اندک میان آزار دادن و کمک کردن واقف اند: یک تبسم، یک اخم و یا یک کلمه از روی محبت به جای انتقاد، می تواند روحیه کسی را بهتر کند.

- بالابرنده ها در محیط منفی اثر مثبت ایجاد می کنند: با یک کلام محبت آمیز با یک اقدام و کمی خلاقیت می توان محیط منفی را تغییر داد.

- بالابرنده ها می دانند که زندگی نمایشگاه لباس نیست: اشخاصی که دیگران را بالا می کشند تا فردا صبر  نمی کنند. آنها همین حالا دست به کار می شوند.

آیا دیگران به من اعتماد دارند؟

 

اعتماد پایه و اساس همه روابط است.

نقش مهم منش:

اینکه اشخاص با موقعیت های زندگی چگونه برخورد می کنند، نشانگر منش آنهاست. مشکلات سبب می شوند اشخاص یکی از دو راه را انتخاب کنند: منش یا سازش و مصالحه.

چیزهایی که باید درباره منش بدانیم:

۱- منش چیزی بیش از صحبت کردن است: هر کسی می تواند بگوید شخصیت مستحکمی دارد؛ اما عمل است که منش را نشان می دهد. منش نشان می دهد که چه کسی هستید. منش شخص از اعمال او جدا نیست.

۲- استعداد یک موهبت است اما منش یک انتخاب است: ما بر بسیار از امور زندگی همانند استعداد یا بهره هوشی تسلطی نداریم اما منش خود را انتخاب می کنیم.

۳- منش در رابطه با دیگران تولید موفقیت دامنه دار می کند: پیروان از رهبرانی که منش آنها مشکل دارد تبعیت نمی کنند.

۴- کسی نمی تواند به فراسوی محدودیت های منش خود برود: کسانی که به نقاط رفیع می رسند اما فاقد منشی هستند که آنها را در جای خود نگه دارد، محکوم به شکست هستند. این افراد گرفتار خودبینی، انزوا، روابط نامشروع و ماجراجویی می شوند.

برای بهبود منش خود اقدامات زیر را انجام دهید:

- اشکالات را جستجو کنید: ببینید در دو ماه گذشته چه اشکالاتی داشته اید آنها را یادداشت کنید.

- دنبال انگاره ها بگردید: یادداشت ها را بررسی کنید ببینید نقطه ضعفتان کجاست.

- با موسیقی روبرو شوید: نقاط ضعف خود را اصلاح کنید. فهرستی از کسانی که باید از آنها به خاطر اعمالتان عذرخواهی کنید تهیه کنید و صمیمانه پوزش بخواهید.

- بازسازی کنید: برنامه ریزی کنید دیگر اشتباهات گذشته را تکرار نکنید.

در کارم تا چه اندازه مهارت دارم؟

 

برای رسیدن به هدفتان به هدف های بزرگ تری بیندیشید.

برای افزایش صلاحیت و شایستگی خود اقدامات زیر را انجام دهید:

۱- خودتان را همه روزه نشان دهید: در هر موقعیتی هرچند دشوار خود را نشان دهید.

۲- به پیشرفت خود ادامه دهید: پیوسته برای یاد گرفتن، رشد کردن و بهبود خود تلاش کنید.

۳- پیگیر باشید: کیفیت هرگز یک حادثه نیست، بلکه همیشه حاصل قصد و نیت عالی، تلاش صمیمانه، جهت گیری درست و اجرای ماهرانه است.

۴- در بیش از حد انتظار ظاهر شوید: اشخاص موفق در هر کاری که می کنند عالی ظاهر می شوند. آنها هرگز به کمتر از عالی اکتفا نمی کنند.

۵- به دیگران الهام ببخشید: به دیگران الهام ببخشید همانند شما در سطح عالی ظاهر شوند.

۶- درگیر بازی شوید: خودتان را وقف کارتان کنید. ببینید چرا از کارتان فاصله گرفته اید، برنامه ای برای حل و فصل آن بریزید.

۷- معیار را از نو تعریف کنید: اگر در سطح بالا عمل نمی کنید، معیارها و ملاک های خود را مجدداً تعریف کنید. از خودتان انتظارات بیشتری داشته باشید.

۸- سه راه برای بهبود و اصلاح خود در نظر بگیرید: سه راه پیدا کنید تا مهارت های حرفه ای خود را بهتر کنید. از زمان و پول خود برای رسیدن به موقعیت های بهتر استفاده کنید.

آیا وقتی دیگران متوقف شده اند من به حرکت خود ادامه می دهم؟

 

تسلیم شوندگان هرگز برنده نمی شوند و برندگاه هرگز تسلیم نمی گردند.

پیگیر بودن یعنی:

۱- مایه گذاشتن از آنچه دارید و نه زیادتر از آن: پیگیر بودن بدین معناست که در حد ۱۰۰ درصد توانمندی خود پیگیر باقی بمانید، نه بیشتر و نه کمتر.

۲- با عزم و اراده راسخ کار کردن و نه انتظار سرنوشت را کشیدن: وقتی اوضاع دشوار می شود به کارکردن ادامه دهید.

۳- دست کشیدن از کار، وقتی کار انجام شده است و نه زمانی که احساس خستگی می کنید: پیگیری یعنی آن قدر ادامه دهید تا کارتان تمام شود. اگر می خواهید تیم شما موفق شود باید بیش از حدی که فکر می کنید می توانید، تلاش کنید.

چگونه پیگیرتر شویم:

- بیشتر و هوشمندانه تر کار کنید: روزی یک ساعت تا یک ساعت و نیم بیشتر کار کنید. ۳۰ تا ۴۵ دقیقه زودتر به محل کار بیایید. اگر پیشاپیش زیاد کار می کنید، بیشتر برنامه ریزی کنید تا بر کارآیی خود بیفزائید.

- استحکام شخصیت داشته باشید: نیروی هدفمندی را هم به استحکام شخصیت خود بیفزایید. روی یک کارت بنویسید که چگونه کارتان با هدفتان همخوانی دارد و آن را مرور کنید.

- کارتان را به یک بازی و مسابقه تبدیل کنید: با دیگران رقابت دوستانه انجام دهید.

آیا برای ادامه یادگیری خود تلاش می کنم؟

 

روزی که رشد کردن را متوقف می کنید، شروع پایان موفقیت شما خواهد بود. روحیه یادگیرنده را با موارد زیر در خود تقویت کنید:

۱- بیمار مقصد خود را درمان کنید: تا روزی که سبز هستید رشد می کنید، به محض اینکه رسیده شدید شروع به پوسیدن می کنید. بنابر این باید به رشد خود ادامه دهید.

۲- بر موفقیت غلبه کنید: اغلب موفقیت از یادگیری بیشتر، جلوگیری می کند. بدانید آنچه شما را به موفقیت رسانیده است، شما را در موفقیت نگه نمی دارد.

۳- راه میانبر نروید: وقتی می خواهید در زمینه خاصی رشد کنید، ببینید چه بهایی باید برای آن بپردازید و این بها را پرداخت کنید.

۴- مغرور نشوید: یادگیری مستلزم این است که اذعان کنیم همه چیز را نمی دانیم. برای اینکه رشد کنید غرور را کنار بگذارید. برای یادگیری باید اشتباه کردن را هم بیاموزیم. بزرگترین اشتباه، ترس از اشتباه کردن است.

۵- هرگز برای یک اشتباه واحد دو باز هزینه نکنید: از اشتباهات خود درس بگیرید.

هرگز از رشد کردن دست نکشید. برای یادگیری بیشتر اقدامات زیر را انجام دهید:

- ببینید که به اشتباهات چگونه واکنش نشان می دهید: آیا اشتباهات خود را می پذیرید و عذرخواهی می کنید یا حالت تدافعی می گیرید.

- چیز جالبی را بیازمایید: اگر می خواهید رشد کنید، چالش های جدید را بخشی از فعالیت های روزانه خود قرار دهید. چالش ها به ما موقعیت های بهتری ارزانی می کنند.

- بر توانمندی های خود بیفزایید: سالی شش تا دوازده کتاب در زمینه رهبری یا در زمینه تخصصی خودتان بخوانید.

آیا مایلم کار دشوار بکنم؟

 

موفق ها کارهایی می کنند که ناموفق ها علاقه ای به انجام دادن آن ندارند.

نکاتی که با رعایت آنها می توانید، انسانی موفق و رهبری خوب شوید:

۱- انسان ها موفق از مشاغل سخت استقبال می کنند: نه تنها انجام دادن کارهای دشوار برای شما احترام به همراه می آورد، بلکه کمک می کند به رهبر بهتری تبدیل شوید. وقتی دستیابی به هدف ها دشوار می شود، رهبران پدیدار می شوند.

۲- موفق ها دیون خود را می پردازند: باید از برخی هدف های شخصی بگذرید تا به دیگران کمک کنید. باید کارهایی را که قبلاً انجام نداده اید، انجام دهید. باید بیاموزید که دیگران را مقدم بر خود بشمارید.

۳- موفق ها در گمنامی کار می کنند: مهم این است که بخواهید کاری بکنید که ارزشمند باشد نه کاری که با آن به شهرت برسید. رهبر باید بی سر و صدا و با رعایت استحکام شخصیت کار خودش را بکند.

۴- موفق ها با اشخاص سخت و دشوار به موفقیت می رسند: آنها به جای اینکه اشخاص دشوار را از خود دور کنند خودشان را جای آنها قرار می دهند و سعی می کنند زمینه های مشترکی پیدا کنند و براساس این زمینه های مشترک با دیگران ارتباط برقرار کنند.

۵- اشخاص موفق خودشان را نشان می دهند: اگر می خواهید موفق شوید باید با خطرپذیری خودتان را از همکارانتان متمایز کنید. اما باید از خودتان مایه بگذارید و نباید سازمان یا دیگران را به مخاطره بیندازید. هوشمندانه رفتار کنید اما احتیاط بیش از اندازه نکنید.

۶- موفق ها به اشتباهات خود اذعان می کنند اما هرگز عذر و بهانه نمی آورند: در زندگی دو اقدام را می توان نام برد. عملکرد یا توجیه و بهانه.

۷- اشخاص موفق بیش از حدی که از آنها انتظار می رود کار می کنند: اگر در سازمانی کار می کنید و بیش از حدی که از شما انتظار می رود کار می کنید، برجسته می شوید و این نتایج عالی بر جای می گذارد.

۸- موفق ها اولین کسانی هستند که پا پیش می گذارند و کمک می کنند: پیش قدم شدن در کمک کردن به دیگران به آنها بها می دهد و نشان می دهید به آنها علاقه مندید. اولین داوطلب قهرمان است، دومی یک یاور و مابقی پیرو حساب می شوند.

۹- موفق ها کارهایی انجام می دهند که در زمره وظایفشان نیست: آنها هر کاری را که لازم است انجام می دهند. تا زمانی که بیش از متوسط دیگران درگیر کار نشوید، جایی در بالا یا حتی رده های میانی سازمان ندارید.

۱۰- موفق ها در قبال مسئولیت های خود قبول مسئولیت می کنند: آنها مسئولیت های خود را به عهده می گیرند و با توان ۱۰۰ درصد انجام می دهند.

آیا برای پیشرفت کردن آماده ام؟

 

اشخاص موفق اهل بازی و تلاش هستند.

ویژگی های افراد پرتلاش:

۱- پر تلاش ها وقتی فشار وجود دارد منشا اثر می شوند: فشار آنها را از کار باز نمی دارد. در واقع هرچه فشار بیشتر باشد، آنها بهتر کار می کنند.

۲- بازیگران پرتلاش وقتی منابع محدود هم هستند، تولید می کنند.

۳- بازیگران پر تلاش وقتی تکانه کم است باز هم تولید می کنند: این ها رهبران سازمان هستند که ۱۰ درصد کارکنان را تشکیل می دهند. این اشخاص موجب پیشرفت می شوند و کمک می کنند دیگران هم به جلو حرکت کنند.

۴- تلاش گران وقتی هم بار کار سنگین است همچنان مولد باقی می مانند: این اشخاص در صحنه حضور دارند و قبول مسئولیت می کنند.

۵- بازیگران پر تلاش صحنه ها در غیاب رهبر هم مولد و موثرند.

۶- تلاشگران صحنه در موقعیت محدود زمانی هم موثر و مولد هستند.

آیا حاضرم رهبر سطح بالاتری باشم؟

 

برای اینکه به سطح بعدی برسید دیگران را به سوی موفقیت رهبری کنید.

برای اینکه ترقی کنید رهبری کردن را بیاموزید:

۱- رهبری سفری است که از جایی که شما در آن قرار دارید شروع می شود، نه جایی که می خواهید در آنجا باشید: برای اینکه بدانید به کجا می روید، باید بدانید که کجا هستید. باید به مسئولیت هایی که در حال حاضر دارید فکر کنید نه به مسئولیت هایی که دوست دارید زمانی داشته باشید.

۲- مهارت های رهبری یکسان هستند اما محل بازی تغییر می کند: هر سطح بالاتری مهارت بیشتری احتیاج دارد.

۳- مسئولیت های بزرگ پس از آنکه مسئولیت های کوچک تر را به خوبی انجام دادید به شما داده می شوند.

۴- رهبری کردن در سطح فعلی سابقه شغلی شما را برای رسیدن به سطح بعدی تدارک می بیند: باید سعی کنید که کارتان را در لحظه ای که در آن قرار دارید به نحو مطلوب انجام بدهید. بدین صورت سابقه خود را برای کار بعدی به خوبی تدارک می بینید.

۵- وقتی بتوانید داوطلبان را به خوبی رهبری کنید، می توانید تقریباً هر کسی را رهبری کنید: اگر می خواهید توانایی رهبری خود را آزمایش کنید، یک گروه داوطلب را رهبری نمایید. اگر نتوانید برای آنها به اندازه کافی چالش ایجاد کنید سرد می شوند و اگر بیش از اندازه فشار بیاورید، شما را ترک می کنند. اگر نتوانید نظر خود را به آنها القاء کنید، سردرگم می شوند.

رهبری یک عمل و اقدام است، نه یک سمت. اقدام کردن و کمک کردن به دیگران، تا آنها هم با تلاشی هماهنگ همین کار را بکنند. این کارها را در جایی که هستید، بکنید و مطمئن باشید دیرزمانی در این مکان باقی نخواهید ماند.

پایان خلاصه کتاب اصول موفقیت

field_video
کپی رایت | طراحی سایت دارکوب