کساني که مدارهاي کنترل دوپامين آنها بسيار ضعيف است و دچار رفتارهاي تکانشي هستند(يعني رفتارهايي که بدون فکر قبلي و بر اساس انگيزه آني انجام مي شوند) و در تمرکز براي انجام کارهاي پيچيده مشکل دارند. اين مشکل اختلال بيش فعالي و فقدان توجه يا کم توجهي- بيش فعالي نام دارد. تمرکز ضعيف و کنترل تکانه نامناسب زندگي اين افراد را بسيار مختل مي کند و برقراري رابطه با آنها دشوار است. به جزئيات توجه نمي کنند و در انجام وظايف خود پيگير نيستند. مثلا ممکن است با پرداخت قبض کار خود را آغاز کنند، بعد به سراغ شستن لباس بروند و سپس يک لامپ سوخته را تعويض کنند. معمولا در خانه اي آشفته و به هم ريخته مي نشينند و تلويزيون تماشا مي کنند. حين صحبت خيلي آسان مي توان حواس شان را پرت کرد. معمولا به حرف ديگران توجهي ندارند. گاهي حساب زمان را از دست مي دهند و دير مي کنند. معمولا اشيا و متعلقات مانند گوشي همراه يا حتي پاسپورت خود را گم مي کنند.
اختلال کم توجهي- بيش فعالي بيشتر در کودکان ديده مي شود و اين موضوع دليل مشخصي هم دارد. لب هاي پيشاني مغز که اعمال وابسته به دوپامين را کنترل مي کنند، جزء آخرين بخش هاي مغز هستند که کامل مي شوند و تا فرارسيدن نوجواني با ساير قسمت هاي مغز ارتباط کامل ندارند. به همين دليل مبتلايان به کم توجهي - بيش فعالي به اختلال کنترل تکانه گرفتارند. وقتي دوپامين کنترل ضعيف باشد افراد قادر به درک پيامدهاي اعمال خود نيستند. کودکان مبتلا به کم توجهي- بيش فعالي اسباب بازي هاي ديگران را مي قاپند و صف را به هم مي زنند. بزرگسالان مبتلا به اين بيماري خريدهاي بي حساب و کتاب انجام مي دهند و وسط حرف ديگران مي پرند.
معمول ترين درمان اين بيماري تجويز ريتالين و آمفتامين است. اين ها داروهاي محرکي هستند که ميزان دوپامين مغز را بالا مي برند. در درمان کم توجهي- بيش فعالي با استفاده از اين داروها (برخلاف مواردي که از آن ها براي ايجاد لاغري يا سرخوشي يا افزايش توان اجرايي استفاده مي کنيم) پديده تحمل يا تولرانس به وجود نمي آيد. داروهاي محرک اعتياد آورند. سازمان غذا و داروي آمريکا آن ها را در رديف داروهاي مخدر يا افيوني مانند مورفين و اکسي کانتين (اکسي کدئين) جاي مي دهد. اين داروها از نظر سوء مصرف مقام بالايي دارند و پزشکان براي تجويز آنها داراي محدوديت هستند.
بيماران مبتلا به اختلال کم توجهي- بيش فعالي به ويژه در سن نوجواني ( چون لب هاي پيشاني خوب کار نمي کنند) ريسک بالايي از نظر اعتياد دارند. سال ها قبل که ابعاد اين بيماري کمتر مشخص شده بود پزشکان و والدين تمايل چنداني براي دادن داروهاي اعتيادآوري مانند آمفتامين و ريتالين به اين قبيل کودکان نداشتند و کارشان توجيه مناسبي هم داشت. به اشخاصي که در معرض خطر اعتياد هستند نبايد داروهاي اعتيادآور تجويز کرد. اما با انجام مطالعه هاي بسيار روشن شد که در نوجواناني که اين داروها را مصرف مي کنند ريسک بروز اعتياد کاهش مي يابد. حتي اگر اين داروها را در سن پايين تري به بيماران تجويز مي کردند، خطر بروز اعتياد پايين تر مي آمد. چون با تقويت مدارهاي کنترل دوپامين در سن پايين، اخذ تصميم هاي عاقلانه به مراتب آسان تر مي شد. از طرفي اگر از ارائه درمان خودداري شود، ضعف مدار کنترل اصلاح نمي شود و احتمال بروز رفتارهاي پرخطر و لذت جويانه بالا مي رود.