در پاييز سال ۲۰۱۶، من سه دوست را در فرودگاه بين المللي جورج بوش در شهر هيوستون ملاقات کردم. قرار بود همراه با هم تعطيلاتي نامتعارف را آغاز کنيم. ما آن شب با پروازي يازده ساعته، راهي شهر سانتياگوي شيلي شديم. در آنجا قهوه نوشيديم، صبحانه خورديم و بعد با هواپيماي ديگري سفري شش ساعته به سوي غرب داشتيم؛ از فراز اقيانوسي وسيع، را به سوي جزيره ايستر، دور افتاده ترين خشکي مسکوني جهان، پرواز کرديم. ما چهار نفر، همگي در دهه چهل سالگي عمرمان قرار داشتيم، ولي اين يک تعطيلات معمولي نبود. اغلب افراد جزيره ايستر را به سبب وجود نزديک به هزار سرديس سنگي غول پيکر با نام موآي مي شناسند که در خط ساحلي اين جزيره به صف شده اند، اما چيزهاي بسيار بيشتري در اين جزيره وجود دارد. اين جزيره را کاشفان اروپايي که در روز يکشنبه عيد پاک (ايستر) سال ۱۷۲۲ به آنجا گام نهادند بدين نام خواندند، اما بوميانش آن را راپانويي مي نامند. راپانويي مکاني بسيار دورافتاده، منزوي و تماشايي است. اين جزيره مثلثي شکل با حدود ۱۶۳ کيلومتر مربع وسعت باقيمانده سه آتش فشان باستاني است که ميليون ها سال پيش، بيش از سه کيلومتر از بستر اقيانوس بالا آمده اند. سه سوي جزيره با صخره هاي بسيار مرتفع فرورفته در پهنه آبي زيباي اقيانوس احاطه شده است. نزديک ترين نقطه سکونت انسان ها بيش از ۱۶۰۰ کيلومتر از اين بخش فاصله دارد.
ما به عنوان گردشگر به آنجا سفر نکرده بوديم. بلکه زائر سياحتي به منبع يکي از جذاب ترين مولکول هاي عالم پزشکي بوديم که اغلب افراد حتي نامش را هم نشنيده اند. داستان چگونگي کشف اين ملکول و تاثير انقلابي آن در مطالعات حوزه طول عمر، يکي از باورنکردني حماسه هاي زيست شناسي محسوب مي شود. اين مولکول که به راپامايسين معروف شد، طب پيوند عضو را نيز متحول ساخته و به ميليون ها نفر فرصت زندگي دوباره داده است. اما با بدين خاطر نبود که به اين سفر ۱۶۰۰۰ کيلومتري و به اين مکان دورافتاده تن مي داديم؛ ما به آنجا رفته بوديم چون آشکار شده بود راپاماسين کاري را انجام مي دهد که هيچ دارويي تا پيش از آن انجام نداده بود؛ افزايش حداکثري طول عمر يک پستاندار.
اين کشف تا حدي به لطف يکي از همسفران ما، ديويد ساباتيني رقم خورده بود که در آن زمان استاد زيست شناسي موسسه وايتهد بود. ديويد به کشف يک گذرگاه سلولي کليدي ياري رسانده بود که راپامايسين بر آن اثر مي گذارد. زيست شناس ديگري با نام ناوديپ چندل ( به قول دوستانش ناو) هم در اين سفر همراه ما بود. او از رفقاي ديويد بود و در دانشگاه نورث وسترن، سوخت و ساز و ينز ميتوکندري ها، يعني اندامک هاي کوچک توليد کننده نيرو( و مسئول وظايف بسيار ديگر) در سلول هاي ما، را بررسي مي کرد. همراه چهارم ما نيز دوست صميمي ام، تيم فريس بود. تيم کارآفرين و نويسنده است و نه پژوهشگر، با اين همه او در طرح پرسش هاي درست و ارائه ديدگاهي تازه به امور مهارت دارد. به علاوه، مي دانستم که او حاضر است هر روز همراه من در اقيانوس شنا کند و بدين ترتيب احتمال خورده شدنم توسط کوسه ها را تا ۵۰ درصد کاهش دهد.
يکي از اهداف سفر ما بازديد از محل براي ارائه ديدگاه در کنفرانسي علمي بود که اختصاصا به بررسي اين ماده شگفت انگيز معطوف مي شد، اما بيشتر مي خواستيم خاستگاه اين مولکول خارق العاده را زيارت کنيم و اداي احترامي به کشف تقريبا تصادفي آن داشته باشيم.
بر اساس يکي از افسانه هاي محلي که در آنجا شنيده بوديم، زماني که مردمان جزيره احساس ناخوشي يا کسالت مي کردند، به دهانه آتش فشان مي رفتند و شايد يک شب کامل را در آغوش آن مي گذراندند، چرا که باور داشتند آتش فشان از قدرت شفابخشي خاص برخوردار است.
داستان راپامايسين از همين جا شروع مي شود؛ در اواخر سال ۱۹۶۴ يک هيئت اعزامي پزشکي و پژوهشي کانادايي وارد جزيره ايستر شد. اين هيئت تمامي مسير سفرش را، از شهر هاليفاکس (کانادا) تا به اينجا، با يک کشتي متعلق به نيروي دريايي طي کرده بود. آنان چندين هفته را به پژوهش ها و مراقبت هاي پزشکي بسيار ضروري ساکنان محلي جزيره اختصاص دادند و نمونه هاي زيادي از گونه هاي گياهي و جانوري جزيره و نيز نمونه اي از خاک دهانه آتش فشان را گردآوري کرده و با خود به خانه بردند. شايد اين دانشمندان نيز به همان افسانه هايي برخورده بودند که ما در مورد خواص شفابخش دهانه آتش فشان شنيده بوديم.
چند سال بعد، شيشه اي از خاک جزيره ايستر از ميز آزمايش زيست شيميداني در مونترال به نام سورن سهگال سر درآورد. سهگال براي يک شرکت داروسازي کانادايي به نام آيرست کار مي کرد. وي دريافت که اين نمونه خاک مملو از يک عامل ضدقارچي عجيب و قوي است که ظاهرا توسط نوعي باکتري خاک به نام استرپتومايسس هايگروسکوپيکس توليد شده است. سهگال کنجکاو اين باکتري را جدا کرد، آن را در ظرف کشت آزمايشگاهي پرورش داد و بعد، آزمايش ترکيب مرموز را آغاز کرد. سهگال اين ترکيب را به افتخار نام بومي جزيره ايستر، راپانوئي، راپامايسين نام گذاري کرد (مايسين پسوندي است که معمولا براي عوامل ضدميکروبي استفاده مي شود). اما در اين ميان آيرست، به گونه اي ناگهاني آزمايشگاه مونترال خود را تعطيل کرد و رئيس هاي سهگال به او دستور دادند که تمامي ترکيبات تحت بررسي خود را امحا کند. سهگال از اجراي اين دستور سر باز زد و روزي مخفيانه شيشه حاوي راپامايسين را از محل کارش به خانه برد. پسر سهگال، آجايي که ابتدا قرار بود پنجمين همسفر ما باشد، به خاطر مي آورد که در دوران کودکي در فريزر را براي برداشتن بستني باز مي کند و ظرفي را مي بيند که رويش نوشته شده است: نخوريد. شيشه حاوي راپامايسين از اسباب کشي خانواده سهگال به محل بعدي زندگي او، نيوجرسي، هم جان سالم به در مي برد. زماني که شرکت عظيم داروسازي وايث در سال ۱۹۸۷ آيرست را خريداري کرد، روساي جديد از سهگال پرسيدند که آيا پروژه جالبي در دست بررسي دارد يا نه. اينجا بود که او شيشه حاوي راپامايسين را از فريزرش بيرون آورد و به کار بر آن بازگشت.
سهگال باور داشت که درماني براي بيماري پاي ورزشکار يافته است. اين يافته مي توانست اکتشاف بزرگي باشد. پسرش، آجايي به خاطر مي آورد که روزي سهگال براي يکي از همسايگانش که جوش هاي عجيب و غريبي در بدنش پديدار شده بود، پماد خانگي حاوي راپامايسين تهيه کرد. جوش هاي او تقريبا بلافاصله ناپديد شدند. با اين همه، کاشف به عمل آمد که راپامايسين دارويي بسيار مهمتر از اسپري پاي آتي شرکت دکتر شول است. ثابت شد که اين ماده تاثيرات نيرومندي بر دستگاه ايمني بدن دارد و سازمان غذا و داروي آمريکا در سال ۱۹۹۹ آن را براي کمک به بيماران پيوند عضو جهت پذيريش اعضاي جديد توسط بدن تاييد کرد. در دوران دستياري تخصصي جراحي ام، اين دارو را به وفور براي بيماران پيوندهاي کليه و کبدم تجويز مي کردم. راپامايسين که گاه سيروليموس نيز خوانده مي شود، به عنوان پوششي بر روي استنت هاي شرياني نيز مورد استفاده قرار مي گيرد، چرا که از مسدود شدن مجدد رگ هاي خوني استنت شده پيشگيري مي کند. حتي پس از مرگ سهگال در سال ۲۰۰۳، موفقيت هاي اين ماده کماکان ادامه يافت، در سال ۲۰۰۷، استفاده از يک ماده آنالوگ راپامايسين، به نام اوروليموس، براي مقابله با نوعي سرطان کليه تاييد شد.
اين ترکيب به قدري مهم قلمداد شد که در اوايل دهه ۲۰۰۰، شرکت وايث- آيرست نشان يادبودي را در جزيره ايستر و در فاصله نه چندان دور از دهانه آتش فشان، نصب کرد و بدين ترتيب به مکان خاستگاه راپامايسين اداي احترام کرد. منتها ما وقتي به دنبال نشان گشتيم، با کمال تاسف دريافتيم که آن را دزديده اند.