رفتن به محتوای اصلی
امروز: ۰۲:۰۴:۴۵ ۲۰۲۵/۰۳/۰۴     ورود
EN - FA

برای تبلیفات در سایت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای تبلیفات در سایت

 

 

 

 

 

 

 

 

برای تبلیفات در سایت

تصویر داروین در ذهن مردم با رقابت خونین و ستیزه جویی گره خورده است، با چنگ و دندان سرخ طبیعت و بقای اصلح. اما اتفاقا این اصطلاح از داروین نیست، بگله هربرت اسپنسر فیلسوف و جامعه شناس ودیگر داروینیست های اجتماعی ابداعش کردند که مروج برترپنداری سفیدپوستان و طبقات بالای جامعه بودند. از نظر داروین، بقای مهربان ترین نام مناسب تری می بود. داروین مردی خوش خو و سودازده بود، همسری عشق ورز و پدری دلسوز که ده فرزند داشت و از عنفوان کودکی عاشق طبیعت بود. پدرش از او می خواست پزشک شود، اما در شانزده سالگی اولین عمل جراحی را از نزدیک دید ( که در آن روزگار بدون بیهوشی انجام می شد) و چنان وحشت کرد که تا آخر عمر تحمل دیدن خون را نداشت. درعوض به بیشه زارها رفت و مشغول مطالعه سوسک ها شد. بعدها از مواجهه اش با جنگلی در برزیل به <<آشوب سرخوشی>> تعبیر کرد که دنیایی از لذات آرام آینده از آن برمی خیزد. داروین در اوایل دوران حرفه ای اش، دختر عزیز و ده ساله اش، آنی، را به خاطر بیماری مخملک از دست داد؛ رویدادی که به گفته زندگی نامه نویسان، شاید به جهان بینی او سروشکل داده باشد. چنان ماتم زده بود که نتوانست در مراسم خاک سپاری شرکت کند. آنی کودکی سرخوش بود که عاشق نشستن روی پای مادر و ساعت ها مرتب کردن موهای پدر بود. این ها را داروین با لحنی پرمهر در خاطرات روزانه اش می نویسد. آنی هروقت مجبور می شد از مادرش جدا شود، فریاد می زد << وای مامان، اگر تو بمیری چه کار کنیم؟>> اما این مصیبت بر سر پدر و مادرش، اِما و چارلز داروین، نازل شد. داروین در خاطرات روزانه اش هنگام مرگ آنی می نویسید: ما چراغ و عصای دستمان در دوران پیری را از دست دادیم.
او در کتاب تبار انسان، که حدود دو دهه بعد نوشت و از بهتری آثارش به شمار می آید، می گوید شفقت قوی ترین غریزه ماست:
غریزه های اجتماعی باعث می شوند حیوان از همراهی با هم نوعانش لذت ببرد، با آنها تا حدی احساس همدلی کند و به شکل های مختلف بهشان خدمت برساند.... چنین کارهایی ظاهرا نتیجه قدرت بیشتر غرایز اجتماعی یا مادرانه نسبت به دیگر غرایز و انگیزه هاست؛ چون چنان در لحظه انجام می شوند که فرصتی برای ژرف اندیشی یا احساس لذت یا درد در آن هنگام پیش نمی آید. داروین مثال پشت مثال می آورد که موجودات به رنج موجودات دیگر، واکنش غریزی نشان می دهند: سگی که هر بار از کنارش رد می شد، می دید دارد گربه ای بیمار را لیس می زند. کلاغ هایی که صبورانه به همراه پیر و کور خود غذا می دادند. میمونی که جان خود را به خطر انداخت تا باغ وحش بان عزیزی را از یک بابون وحشی نجات دهد. داروین می نویسید غریزه ما حکم می کند رنج دیگران را تسکین دهیم تا شاید احساسات دردناک خودمان نیز هم زمان تسکین یابند.

field_video
کپی رایت | طراحی سایت دارکوب